خبرگزاری مهر - گروه استانها، کوثر یاوری: سیاهچادرهای عشایری یکی از شناختهشدهترین جلوههای زندگی کوچنشینی در پهنه زاگرس و از عناصر مهم فرهنگ بومی کرمانشاه به شمار میروند؛ سازههایی که در نگاه نخست شاید تنها سرپناهی ساده و قابل جابهجایی به نظر برسند، اما در پس تار و پود آنها مجموعهای از دانش بومی، مهارتهای سنتی، باورها، شیوههای معیشت، آداب اجتماعی و تجربه چندین نسل از زندگی در طبیعت نهفته است.
این چادرها در طول سالیان متمادی متناسب با شرایط اقلیمی و جغرافیایی منطقه شکل گرفتهاند و طراحی آنها حاصل نوعی سازگاری هوشمندانه میان انسان، محیط و نیازهای زندگی کوچنشینی بوده است. استفاده از موی بز در بافت سیاهچادر، قابلیت جمعآوری و جابهجایی، مقاومت در برابر باد و بارندگی و امکان برپایی سریع، بخشی از ویژگیهایی است که این سازه را از بسیاری از الگوهای سکونت متمایز میکند.
سیاهچادر اما فقط یک سازه نیست؛ بخشی از یک نظام فرهنگی و اجتماعی است که در آن دامداری، کوچ، تولید محصولات دامی، صنایعدستی، خوراک، موسیقی، پوشاک، معماری، روابط خانوادگی و شیوه تعامل با طبیعت در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. به همین دلیل، هر سیاهچادر را میتوان روایتی زنده از بخشی از تاریخ و فرهنگ مردمان زاگرس دانست.

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آشکار میشود که گردشگری امروز دیگر صرفاً بر بازدید از بناها و جاذبههای تاریخی استوار نیست و گردشگران بیش از گذشته به دنبال تجربه زندگی، فرهنگ و روایتهای بومی مقصد هستند. در چنین شرایطی، سیاهچادر میتواند از یک عنصر سنتی به هسته یک تجربه گردشگری تبدیل شود؛ تجربهای که در آن گردشگر علاوه بر مشاهده چادر، با شیوه زندگی جامعه عشایری، خوراک، صنایعدستی، دامداری، موسیقی، روایتهای شفاهی و دانش بومی آنان نیز آشنا شود.
کرمانشاه به دلیل برخورداری از تنوع فرهنگی و قومی، قرار گرفتن در پهنه زاگرس، طبیعت متنوع، روستاها و جوامع عشایری و مجموعهای از آثار تاریخی و طبیعی، ظرفیت مناسبی برای شکلگیری چنین الگویی دارد. در این مدل، سیاهچادر نباید به عنوان یک جاذبه منفرد تعریف شود، بلکه میتواند بخشی از یک بسته گردشگری بزرگتر باشد که فرهنگ و طبیعت زاگرس را به یکدیگر پیوند میدهد.
البته تبدیل این ظرفیت به محصول گردشگری نیازمند توجه جدی به مفهوم «اصالت» است. اگر زندگی عشایری صرفاً برای گردشگر به یک نمایش تبدیل شود، مهمترین مزیت خود را از دست خواهد داد. گردشگر باید با بخشی از زندگی واقعی جامعه میزبان مواجه شود و توسعه گردشگری نیز نباید به تغییر سبک زندگی، تخریب محیط طبیعی یا نقض حریم خصوصی عشایر منجر شود.
در این میان، زیرساختها باید در خدمت فرهنگ و محیط قرار گیرند. ایجاد دسترسی ایمن، آب سالم، سرویسهای بهداشتی، مدیریت پسماند، امکانات امدادی، تابلوهای راهنما و ارتباطات ضروری، در کنار آموزش جامعه میزبان، تربیت راهنمایان محلی، آموزش زبانهای خارجی، اصول میزبانی و بازاریابی دیجیتال میتواند زمینه شکلگیری یک مقصد گردشگری پایدار را فراهم کند.
از سوی دیگر، ظرفیت اقتصادی این حوزه نیز قابل توجه است. فروش مستقیم محصولات عشایری، صنایعدستی، فرآوردههای غذایی و دامی مجاز، ارائه غذاهای بومی، آموزش صنایعدستی، تجربه زندگی عشایری، خدمات راهنمایی و اقامت میتواند بخشی از هزینههای گردشگر را در جامعه محلی نگه دارد و به متنوع شدن درآمد خانوارهای عشایری کمک کند.

در کنار همه این ظرفیتها، یک نگرانی جدی نیز وجود دارد؛ تغییر سبک زندگی، کاهش جمعیت کوچرو، مهاجرت به شهرها، مشکلات تأمین آب و علوفه، افزایش هزینههای دامداری و تغییرات اقلیمی، موجب شده است استفاده سنتی از سیاهچادر کاهش پیدا کند و بخشی از دانش مربوط به بافت و برپایی آن در معرض فراموشی قرار گیرد.
اکنون پرسش اصلی این است که آیا میتوان از سیاهچادر، نه صرفاً به عنوان نمادی از گذشته، بلکه به عنوان پلی میان میراث فرهنگی، گردشگری و اقتصاد آینده عشایر کرمانشاه استفاده کرد؟ پاسخ به این پرسش را باید در گفتوگو با فعالان و صاحبنظران حوزه گردشگری و فرهنگ عشایری جستوجو کرد.
سیاهچادر؛ از یک سرپناه سنتی تا تجربهای برای گردشگر
فرشته ازره، مدرس و راهنمای گردشگری، در گفتوگو با خبرنگار مهر، سیاهچادر را فراتر از یک سازه سنتی دانست و اظهار کرد: سیاهچادر عشایری را نمیتوان صرفاً یک سازه سنتی یا یک عنصر معماری بومی تلقی کرد، بلکه باید آن را بخشی از یک نظام فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی زنده دانست که طی نسلهای متمادی در تعامل با محیط طبیعی شکل گرفته است.
وی افزود: اهمیت سیاهچادر برای گردشگری کرمانشاه در این است که مجموعهای از مؤلفههای ملموس و ناملموس میراث فرهنگی را به صورت همزمان در خود جای داده است؛ از معماری و فنون ساخت گرفته تا شیوه معیشت، دامداری، کوچ، خوراک، پوشاک، صنایعدستی، موسیقی، روایتهای شفاهی و الگوهای تعامل اجتماعی.
ازره با بیان اینکه سیاهچادر را میتوان نوعی میراث فرهنگی زنده دانست، عنوان کرد: تفاوت اساسی آن با بسیاری از جاذبههای تاریخی این است که گردشگر با یک اثر متعلق به گذشته مواجه نیست، بلکه با فرهنگی مواجه میشود که هنوز در بخشی از جامعه حامل آن در حال تولید و بازتولید است و همین ویژگی امکان شکلگیری نوعی گردشگری متفاوت را فراهم میکند که در آن مقصد صرفاً دیده نمیشود، بلکه تجربه میشود.
وی ادامه داد: استان کرمانشاه به دلیل قرار گرفتن در پهنه زاگرس، تنوع فرهنگی و قومی، سابقه تاریخی، تنوع زیستمحیطی و وجود جوامع عشایری، ظرفیت مناسبی برای پیوند دادن گردشگری فرهنگی، طبیعتگردی و گردشگری روستایی و عشایری دارد.

این مدرس گردشگری تصریح کرد: در چنین الگویی، سیاهچادر میتواند یک محصول گردشگری مستقل نباشد، بلکه به عنوان هسته یک تجربه گستردهتر از فرهنگ و طبیعت زاگرس تعریف شود.
ازره، دانش بومی را یکی دیگر از مزیتهای مهم سیاهچادر دانست و گفت: نحوه انتخاب مواد، ساخت و برپا کردن چادر، چگونگی سازماندهی فضای داخلی، استفاده از محصولات دامی و طبیعی، شیوه تولید صنایعدستی و سازگاری با شرایط محیطی، همگی بخشی از دانش انباشتهای هستند که قابلیت تبدیل شدن به محتوای گردشگری و آموزشی دارند.
وی افزود: وجه تمایز اصلی سیاهچادر در گردشگری، کالبد آن نیست؛ بلکه روایت انسانی، فرهنگی و محیطی نهفته در پشت آن است. اگر این ظرفیت به درستی مدیریت شود، گردشگر به جای آنکه صرفاً چند ساعت از یک سیاهچادر بازدید کند، میتواند با بخشی از شیوه زندگی، نظام معیشتی و جهان فرهنگی جامعه عشایری آشنا شود.
از «بازدید» تا «تجربه»؛ شرط ماندگاری گردشگری عشایری
ازره با اشاره به تغییر رویکرد گردشگری معاصر از مشاهده جاذبه به تجربه مقصد اظهار کرد: گردشگری عشایری ظرفیت قابل توجهی دارد؛ زیرا موضوع اصلی آن یک شیء یا بنای منفرد نیست، بلکه مجموعهای از تجربههای فرهنگی است که در بستر زندگی واقعی جامعه محلی شکل میگیرند.
وی ادامه داد: حضور گردشگر در سیاهچادر میتواند امکان مشارکت یا مشاهده فعالیتهایی را فراهم کند که برای فرد شهرنشین یا گردشگر خارجی تجربهای متفاوت محسوب میشوند؛ از تهیه برخی غذاهای محلی و فرآوری محصولات دامی گرفته تا بافت یا تولید صنایعدستی، شناخت ابزارهای سنتی، شنیدن موسیقی و روایتهای شفاهی و آشنایی با شیوه سازگاری جامعه عشایری با محیط طبیعی.
این راهنمای گردشگری با تأکید بر ضرورت حفظ اصالت تجربه بیان کرد: جذابیت گردشگری عشایری زمانی افزایش مییابد که آنچه گردشگر مشاهده میکند بخشی از فرهنگ واقعی جامعه باشد، نه یک نمایش مصنوعی که صرفاً برای گردشگر طراحی شده است. بنابراین توسعه گردشگری نباید به معنای نمایشی کردن فرهنگ باشد.
وی افزود: گردشگری تجربهمحور میتواند رابطه میان گردشگر و جامعه میزبان را از یک رابطه صرفاً اقتصادی فراتر ببرد. گردشگر میتواند با داستان زندگی، تاریخ کوچ، دانش محیطی، شیوه تولید و ارزشهای اجتماعی جامعه عشایری آشنا شود و در نتیجه محصول گردشگری فقط اقامت در چادر نیست؛ بلکه مجموعهای از روایت، مشارکت، آموزش و تجربه فرهنگی است.
ازره غذا را نیز یکی از ظرفیتهای مهم گردشگری عشایری دانست و گفت: خوراک محلی میتواند به عنوان بخشی از میراث فرهنگی ناملموس معرفی شود، زیرا غذا فقط ماده غذایی نیست، بلکه دانش تولید، شیوه آمادهسازی، ابزار، محیط، مناسبات خانوادگی و سنتهای اجتماعی را نیز دربرمیگیرد.

وی با اشاره به صنایعدستی عنوان کرد: وقتی گردشگر فرایند تولید یک محصول را مشاهده میکند و با کارکرد و پیشینه فرهنگی آن آشنا میشود، ارزش تجربه بسیار فراتر از خرید یک کالا خواهد بود.
این مدرس گردشگری افزود: برای گردشگر خارجی نیز این تجربه میتواند دریچهای برای شناخت تنوع فرهنگی ایران و فرهنگهای زاگرس باشد، اما برای تبدیل این ظرفیت به یک محصول بینالمللی، نیاز به روایتپردازی حرفهای، راهنمایان آموزشدیده، محتوای چندزبانه و استانداردهای مناسب خدمات وجود دارد.
ازره با تأکید بر اینکه زیرساخت باید در خدمت فرهنگ و محیط باشد، گفت: توسعه زیرساختی باید بر اساس رویکرد مداخله حداقلی و خدمات حداکثری صورت گیرد؛ دسترسی ایمن، آب سالم، سرویسهای بهداشتی مناسب، مدیریت پسماند، امکانات امدادی و ایمنی، تابلوهای راهنما، ارتباطات ضروری و امکان دسترسی به اطلاعات از جمله نیازهای پایه هستند.
وی ادامه داد: در مرحله بعد باید زیرساختهای نرم را مورد توجه قرار داد؛ آموزش میزبانان، تربیت راهنمایان محلی، آموزش زبانهای خارجی، اصول میزبانی، بهداشت مواد غذایی، مدیریت گردشگر، بازاریابی دیجیتال و آشنایی با اصول حفاظت از میراث فرهنگی میتواند کیفیت مقصد را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.
این فعال گردشگری درباره ظرفیت پذیرش گردشگر نیز اظهار کرد: نمیتوان فرض کرد که هر منطقه عشایری بدون محدودیت قادر به پذیرش گردشگر است. ظرفیت برد باید از ابعاد مختلف زیستمحیطی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بررسی شود و مشخص شود چه تعداد گردشگر میتواند بدون ایجاد اختلال در فعالیت دامداری، آرامش خانوادهها، منابع آب، پوشش گیاهی و مدیریت پسماند وارد منطقه شود.
ازره خاطرنشان کرد: از نظر فرهنگی نیز باید اصل حق جامعه میزبان بر حریم خصوصی و سبک زندگی خود رعایت شود. تمام فضای سیاهچادر نباید الزاماً در اختیار گردشگر قرار گیرد و محدوده پذیرش گردشگر، زمان بازدید، نحوه عکاسی، ورود به فضای خصوصی و تعامل با اعضای خانواده باید با مشارکت خود جامعه محلی تعریف شود.
وی تأکید کرد: توسعه گردشگری عشایری کرمانشاه بیشتر در قالب مدل جامعهمحور و پایدار مناسب است؛ مدلی که در آن جامعه عشایری نه صرفاً موضوع گردشگری، بلکه یکی از تصمیمگیرندگان اصلی درباره نحوه توسعه مقصد باشد.
این مدرس و راهنمای گردشگری گفت: اگر گردشگری عشایری به درستی طراحی شود، میتواند از طریق ایجاد زنجیره ارزش محلی به متنوعسازی درآمد خانوارهای عشایری کمک کند؛ به این معنا که هزینهای که گردشگر در مقصد پرداخت میکند تا حد امکان در همان جامعه باقی بماند و میان تولیدکننده، ارائهدهنده خدمات و سایر فعالان محلی توزیع شود.
وی افزود: فروش مستقیم محصولات عشایری، صنایعدستی، فرآوردههای غذایی و دامی مجاز، ارائه غذاهای بومی، برگزاری تجربههای فرهنگی، راهنمایی گردشگران، خدمات اقامتی و پذیرایی و فروش محصولات از طریق شبکههای دیجیتال از جمله مسیرهای قابل توجه در این زمینه است.

ازره بر ضرورت توجه به برندسازی محصولات عشایری تأکید کرد و گفت: محصول باید دارای هویت مشخص، بستهبندی مناسب، اطلاعات تولیدکننده و منطقه، استانداردهای بهداشتی و کیفیت قابل اعتماد باشد تا ارتباط اقتصادی گردشگر با جامعه محلی حتی پس از پایان سفر نیز بتواند از طریق فروش اینترنتی ادامه پیدا کند.
وی درباره نقش زنان و جوانان عشایری نیز بیان کرد: صنایعدستی، فرآوری مواد غذایی، بازاریابی دیجیتال، راهنمایی گردشگران و مدیریت برخی خدمات میتواند زمینه مشارکت گروههایی را فراهم کند که ممکن است در ساختار اقتصادی سنتی کمتر از ظرفیتهای خود استفاده کنند.
این مدرس گردشگری خاطرنشان کرد: هدف گردشگری عشایری نباید تجاریسازی حداکثری فرهنگ باشد و اگر تمام عناصر فرهنگی فقط با معیار قابلیت فروش ارزیابی شوند، احتمال تضعیف اصالت فرهنگی افزایش پیدا میکند؛ بنابراین توسعه اقتصادی باید با حفاظت از فرهنگ و محیط همراه باشد.
ازره در ادامه درباره برندسازی سیاهچادرهای عشایری کرمانشاه اظهار کرد: نخست باید از تصور تقلیل برند به یک نام و لوگو فاصله گرفت. برند مقصد در واقع تصویری منسجم از هویت، تجربه و ارزشهایی است که مقصد به گردشگر ارائه میکند.
وی افزود: نخستین مرحله باید شناسایی و تدوین هویت گردشگری عشایری کرمانشاه باشد. این هویت میتواند بر پیوند میان زاگرس، کوچ، سیاهچادر، زندگی عشایری، خوراک، صنایعدستی، موسیقی، طبیعت و میراث فرهنگی استوار شود.
ازره گفت: مرحله دوم طراحی محصول گردشگری مشخص است و صرفاً تبلیغ کردن سیاهچادر کافی نیست. باید بستههای قابل خرید و تجربه تعریف شود؛ برای مثال تجربه یک روز زندگی عشایری، تجربه خوراک و آشپزی بومی، تجربه صنایعدستی، مسیرهای طبیعتگردی و کوچ یا ترکیب گردشگری عشایری با جاذبههای تاریخی و طبیعی استان.
وی تولید محتوای حرفهای را مرحله سوم این مسیر دانست و عنوان کرد: مستندهای کوتاه، عکاسی حرفهای، روایتهای چندزبانه، نقشههای گردشگری، وبگاه و شبکههای اجتماعی و همکاری با رسانهها و پلتفرمهای تخصصی گردشگری میتوانند تصویر منسجمتری از این محصول ایجاد کنند.
این مدرس و راهنمای گردشگری با بیان اینکه نقش دستگاههای دولتی بیشتر باید سیاستگذاری، تنظیمگری، حفاظت، آموزش، ایجاد زیرساختهای پایه و تسهیل فعالیت بخش خصوصی و جامعه محلی باشد، گفت: بخش خصوصی نیز میتواند در سرمایهگذاری، بازاریابی، طراحی محصول، فروش، رزرو، حملونقل و ارتباط با بازارهای گردشگری داخلی و خارجی نقش ایفا کند.
وی تأکید کرد: مهمترین بازیگر نباید فراموش شود و آن خود جامعه عشایری است. اگر سیاهچادر و فرهنگ عشایری قرار است به محصول گردشگری تبدیل شود، صاحبان این فرهنگ باید در تصمیمگیری، مدیریت و منافع اقتصادی آن سهم واقعی داشته باشند.
ازره در پایان گفت: اگر قرار باشد سیاهچادرهای عشایری کرمانشاه به یک برند گردشگری تبدیل شوند، این فرایند باید بر سه پایه اصالت فرهنگی، کیفیت تجربه و منفعت جامعه محلی استوار باشد و پیوند این سه عنصر با ظرفیتهای طبیعی و تاریخی استان میتواند زمینه شکلگیری یک محصول گردشگری متمایز را فراهم کند.
سیاهچادر؛ میراثی که با کوچ کمرنگ میشود
ولی فولادی منصوری، شاعر و نویسنده بازنشسته و برگزیده استان کرمانشاه، نیز در گفتوگو با خبرنگار مهر، با اشاره به پیشینه تاریخی سیاهچادر اظهار کرد: تاریخچه سیاهچادر به هزاران سال پیش بازمیگردد و شواهدی از استفاده آن در ایران و سایر نقاط جهان از دوران باستان وجود دارد. در ایران نیز سیاهچادر از دیرباز مسکن اصلی عشایر و وسیلهای برای زندگی کوچنشینی و دامداری بوده است.
وی افزود: سبک و قابل حمل بودن سیاهچادر امکان جابهجایی آسان عشایر بین ییلاق و قشلاق را فراهم میکرد. این سازه از موی بز بافته میشود و به دلیل دوام و مقاومت در برابر آب و شرایط جوی، محافظ مناسبی در برابر باد و باران است.

فولادی منصوری بیان کرد: سیاهچادر در فرهنگ عشایری ایران جایگاه ویژهای دارد و نماد زندگی عشایری و پیوند انسان با طبیعت محسوب میشود، اگرچه در دوران معاصر به دلیل یکجانشینی، توسعه کشاورزی، شهرنشینی و تغییر سبک زندگی، استفاده از آن کاهش یافته است.
وی با اشاره به استمرار استفاده از سیاهچادر در میان بخشی از عشایر کرمانشاه عنوان کرد: این سازه علاوه بر کارکرد مسکونی، در برنامههای فرهنگی، نمایشگاهی، گردشگری و اردوها نیز کاربرد دارد و هزینه پایین، امکان برپایی سریع، قابلیت جابهجایی، مقاومت در برابر شرایط جوی و هوای مطبوع داخل آن از ویژگیهایی است که سیاهچادر را از بسیاری از سکونتگاههای دیگر متمایز میکند.
این نویسنده درباره ساختار معماری سیاهچادر گفت: سیاهچادر از نظر معماری به صورت افقی و عمودی شکل میگیرد و از به هم پیوستن چند تخته بافتهشده توسط زنان ساخته میشود. هر تخته معمولاً یک تا یکونیم متر عرض و پنج تا ۱۰ متر طول دارد و در برخی موارد طول آن به ۱۵ متر میرسد.
وی افزود: برای برپایی آن از ستونهای چوبی، سرستون، طناب و میخ استفاده میشود و بخشهای مختلف چادر با اهرمها و تیرکهای چوبی مهار میشوند. فضای داخلی نیز معمولاً با «چیخ» یا «چیت» به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم میشود.
فولادی منصوری ادامه داد: در چیدمان عشایری، چند سیاهچادر در کنار یکدیگر قرار گرفته و مجموعهای به نام «قیطول» را تشکیل میدهند که فضای میانی آن برای نگهداری دام استفاده میشود.
از موی بز تا «قیطول»؛ معماری هوشمندانه یک زندگی کوچنشین
وی مهمترین ویژگی سیاهچادر را استفاده از موی بز در بافت آن دانست و اظهار کرد: این ماده در برابر آب مقاوم است و هنگام بارندگی، با نزدیک شدن تارهای بافت، مانع نفوذ آب به داخل چادر میشود. همچنین ساختار چادر در برابر باد و شرایط جوی مقاومت مناسبی دارد.
این پژوهشگر درباره اجزای سیاهچادر در رسم کردی کلهری گفت: اجزای اصلی سیاهچادر در رسم کردی کلهری شامل «همنی، تیلا، میخ، قمتر، قوچیل، دوار یا پلاس، هچلوک یا موک، کوماچ، سیون، چله، دیه و هلهکوت» است که ممکن است در میان سایر ایلات با نامهای متفاوت شناخته شوند.
فولادی منصوری درباره نحوه استفاده فصلی از سیاهچادر عنوان کرد: سیاهچادر بیشتر در فصلهایی که شرایط آبوهوایی متعادل است مورد استفاده قرار میگرفت. در بهار معمولاً در مناطق چمنزار و نزدیک سرابها برپا میشد و تا ابتدای تابستان مورد استفاده بود.
وی ادامه داد: در تابستان که گرمای داخل سیاهچادر افزایش مییافت، عشایر از آلاچیقهای ساختهشده از چوب، شاخه درختان، نی و برگ شیرینبیان استفاده میکردند که خنکتر و مطبوعتر بود. با آغاز پاییز دوباره استفاده از سیاهچادر تا شروع فصل سرما و کوچ به قشلاق ادامه پیدا میکرد.
این شاعر و نویسنده افزود: در برخی مناطق حتی در زمستانهای سخت و پربرف نیز روی خانههای سنگی و چوبی موسوم به «زمگه» سیاهچادر برپا میشد، هرچند در چنین شرایطی نیاز به برفروبی مداوم وجود داشت. در فصل گرما نیز با آبپاشی اطراف چادر و ایجاد جریان هوا، شرایط قابل تحملتری برای خانواده فراهم میشد.
وی با اشاره به کاهش جمعیت عشایر کوچرو اظهار کرد: بر اساس آماری که در سال ۱۳۹۱ از اداره امور عشایری استان کرمانشاه برای تدوین مجموعه «تاریخ سیاسی اجتماعی بزرگ ایل کلهر» دریافت کردم، جمعیت عشایر کوچرو به میزان قابل توجهی کاهش یافته و به حدود چند هزار نفر رسیده است.
فولادی منصوری عوامل مختلفی را در این کاهش مؤثر دانست و گفت: کاهش علاقه نسل جدید به زندگی کوچنشینی، مهاجرت به شهرها، مشکلات تأمین آب و علوفه، گرانی نهادهها، طولانی بودن مسیر قشلاق، مسائل امنیتی، هزینه بالای حملونقل و مشکلات مربوط به بیماری و سرقت دام از جمله عوامل این کاهش است.
وی ادامه داد: امروزه بسیاری از افراد به جای کوچروی، دامپروری در ییلاق و حاشیه روستاها را ترجیح میدهند و بنابراین خطر فراموشی مهارت بافت سیاهچادر و دانش سنتی مرتبط با آن وجود دارد، هرچند این مهارت هنوز در میان بخشی از عشایر حفظ شده است.
این نویسنده با اشاره به تأثیر تغییر سبک زندگی بر سیاهچادر گفت: شهرنشینی، استفاده از خانههای آجری و سنگی و دسترسی به امکاناتی مانند آب، برق، کولر آبی و گازی، جایگاه سیاهچادر را کاهش داده است. از سوی دیگر، تغییرات اقلیمی و افزایش گرما نیز استفاده از سیاهچادر را در فصلهای گرم دشوارتر کرده است.
وی افزود: بسیاری از خانوادهها زندگی شهری یا روستایی را با امکانات مدرن ترجیح میدهند و این مسئله به تضعیف تدریجی سبک زندگی عشایری منجر شده است. اگر حمایتهای مؤثر دولتی برای پاسخگویی به نیازهای عشایر انجام نشود، احتمال کاهش بیشتر این سبک زندگی وجود دارد.
فولادی منصوری سیاهچادر را دارای ظرفیت قابل توجه برای گردشگری فرهنگی و بومگردی دانست و گفت: امروزه در نمایشگاههای فرهنگی، اقتصادی، صنعتی و گردشگری، تورهای مسافرتی و زیارتی، برنامههای دانشآموزی و صحرایی و برخی برنامههای اداری، به دلیل سرعت برپایی، هزینه پایین و نبود سازههای ثابت، از سیاهچادر یا چادرهای برزنتی استفاده میشود و این ظرفیت میتواند در معرفی سبک زندگی، معماری و فرهنگ عشایری نیز مورد استفاده قرار گیرد.
وی با تأکید بر ضرورت حمایت از صنعت بافت سیاهچادر عنوان کرد: با توجه به کاهش جمعیت کوچرو و کمرنگ شدن سبک زندگی عشایری، صنعت بافت سیاهچادر در حال افول است و در شرایط فعلی ظرفیت اشتغالزایی آن محدود شده است.
این شاعر و نویسنده بر ضرورت حمایت دستگاههای مختلف تأکید کرد و گفت: برای تجاریسازی و حفظ این هنر، حمایت دولت، امور عشایری، صدا و سیما، بانکها، وزارت صنعت، معدن و تجارت، استانداریها و سایر دستگاههای مرتبط ضروری است.
وی افزود: ارائه تسهیلات بلندمدت، تبلیغات، معرفی ظرفیتهای داخلی و خارجی و حمایت از تولیدکنندگان میتواند به تداوم این صنعت کمک کند.
فولادی منصوری نقش دانشگاهها و پژوهشگران را نیز در این زمینه مهم دانست و اظهار کرد: دانشگاهها و پژوهشگران میتوانند با مستندسازی، پژوهش و انتشار آثار علمی درباره صنایع و محصولات عشایری در حفظ و احیای این میراث نقش داشته باشند و پژوهشگران دانشگاه رازی کرمانشاه نیز در این زمینه آثاری منتشر کردهاند.
وی با اشاره به سایر هنرهای مرتبط با فرهنگ عشایری گفت: در کنار سیاهچادر، حمایت از هنرهایی مانند گلیمبافی، نمد، چیخ، گیوهبافی و فرآوری محصولات لبنی نیز میتواند به رونق اقتصاد عشایری کمک کند.

این نویسنده خاطرنشان کرد: ارائه تسهیلات بانکی، حمایت فرهنگی و تشویق مردم به حفظ این مهارتها میتواند زمینه احیای صنایع عشایری و تقویت زندگی روستایی و عشایری را فراهم کند.
فولادی منصوری ثبت سیاهچادر به عنوان یکی از میراثهای ناملموس را نیز اقدامی مؤثر دانست و گفت: چنین اقدامی میتواند به حفظ این هنر و افزایش انگیزه عشایر و هنرمندان برای ادامه آن کمک کند.
وی آموزش را یکی از مهمترین اقدامات در این مسیر دانست و افزود: ایجاد رشتهها و مراکز آموزشی مرتبط با صنایع هنری، برگزاری دورههای تخصصی و استفاده از ظرفیت دانشگاهها و مؤسسات آموزشی میتواند به انتقال این دانش به نسل جدید کمک کند.
این شاعر و نویسنده در پایان تأکید کرد: در کنار آموزش، حمایت دستگاههای دولتی، فرهنگی و بانکی، ارائه تسهیلات، حمایت از تولید و بازاریابی و استفاده از ظرفیت رسانههایی مانند صدا و سیما برای معرفی این هنر ضروری است و مجموعه این اقدامات میتواند به حفظ سیاهچادر، احیای صنایع وابسته به زندگی عشایری و ایجاد زمینه اشتغال و درآمد برای فعالان این حوزه کمک کند.
آنچه امروز در برابر سیاهچادرهای کرمانشاه قرار دارد، تنها مسئله حفظ یک سازه سنتی نیست؛ موضوع، صیانت از مجموعهای از دانش، مهارت، هنر و سبک زندگی است که بخشی از هویت زاگرس را شکل داده است. از این رو، مطالبه اصلی باید تدوین یک برنامه مشخص برای ثبت و مستندسازی دانش بافت و برپایی سیاهچادر، حمایت تسهیلاتی از بافندگان و تولیدکنندگان، آموزش این مهارت به نسل جوان و طراحی بستههای گردشگری جامعهمحور باشد تا سیاهچادرهای کرمانشاه به جای آنکه به تصویری از گذشته تبدیل شوند، به فرصتی برای درآمد پایدار، رونق گردشگری فرهنگی و معرفی هویت زاگرس در آینده بدل شوند.


نظر شما